سيد محمد كمره اى
344
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
ديدم . از قاضى سؤال كردم ، گفتند كه قبل از ظهر آقا شيخ حسين گيوهفروش كه كفيل قاضى در نظميه شده بود با حبيب المجاهدين و يك نفر آژان از نظميه آمد . قاضى با آنها رفت به خانهاش . بعد اشخاصى آنجا بوده از دسايس متقلبين نقل نموده ، معلوم شد عناصر فاسد از اشخاص خوب ساده استفاده مىنمايند ، منجمله كمال السلطان بينش را در جزو انجمنهاى ترور دعوت ، آنها هم وقتى كه فهميده بودند منتهى به وثوق الدوله مىشود از اين جهت عقب كشيدند و آنها را چون عقب كشيدند ترور نمودند . منتها مامور ترور براى اسقاط تكليف فقط به خطا عمدا تير را انداخت . بعد از ساعتى بلند شده دكان آقا ميرزا عباسقلى خان . اظهار داشت كه آقاى آقا نصر الله شاهزاده عبد العظيمى آمده بود و گله مىكرد كه فلانى چرا بىخبر آمده بود آنجا ؟ من به او گفتم اتفاقا آمده بود نه از روى مقدمه و خيال . بعد بلند شده درب حجره خلخالى احوال پرسيدم . گفتند دو سه روز است مىرود به اداره . بعد آقا باقر برادر پرويز درب دكانى نشسته بود ، من تعارف نمودم ، با وضع بىادبانه با من نگاه بىاعتنايى ، من كه عادت نداشتم ، بىاختيار با زبان ملايمت تنقيدش نمودم ، او هم عذر خواست . بعد خيابان درب دكان استاد حسن خان رفته ، مقارن مغرب مرا به قهوهخانه برده ، پالودهاى خورده ، ساعتى صحبت ، بلند شده ، ثبت اسناد رسيد . گفت وعده شميران را با فتح السلطنه با بودن شما قرار گذاشتيم ، تعيين را هم با شما . گفتم تعيين با خودتان . قرار گذاشت شب دوشنبه عصر يكشنبه بروم منزل فتح السلطنه ، دو به غروب ، و از آنجا برويم شميران . فردايش پس قلعه ، شب را مانده ، صبح سهشنبه به شهر بيائيم . بعد با استاد حسن خان صحبتكنان تا خيابان بازارچه ، كربلايى عباسعلى آمده ، او مراجعت ، من به خانه آمده ساعت سه شام آبگوشت و نان و پنير و خيار خورده خوابيديم . [ امور روزانه ] پنجشنبه شانزدهم شوال . - صبح بعد از چايى و قدرى علفچينى بيرون آمده ، آقا ميرزا ابراهيم خان رشتى همسايه اظهار داشت كه وقار السلطنه معاون رشت را ميل دارم كه باهم ملاقات و توصيه از من بنمائيد . گفتم حاضرم هر وقت را خبر دهيد باهم برويم . بعد به خانه عين الممالك رفته تلفن به خانه سردار جنگزده گفتند منزل است . يك چايى منزل عين الممالك خورده عين الممالك به كميسيون خودش [ رفت ] و اظهار داشت كه نائينى براى تحكيم